السيد الطباطبائي ( مترجم : همايون همتى )
4
رسالة الولاية ( ولايت نامه ) ( فارسى )
گرانسنگ « الميزان » و ساير آثار ايشان در علوم قرآنى و حكمت ايمانى آشنا و دمساز بودم ، همواره در پى معرفى و شناسانيدن تأليفات ارزشمند آن عزيز و ارج نهادن و گراميداشت شخصيت والاى ايشان مىبودم ، تا اينكه حضرت كردگار به اين بنده توفيق عنايت فرمود تا به بازگردان و ترجمهء يكى از ارزشمندترين و گرانقدرترين آثار قلمى و ترشحات ذهن قوى و روح آزاده و انديشهء والاى آن عارف رازدان خدابين ، نائل آيم . و خداى بزرگ را به عدد ريگهاى بيابانها و قطرات آب درياها و ذرات نور خورشيد و نفوس نامتناهى مجردات سپاس و شكر مىگويم و از حضرت بىچونش ، به دعا مىخواهم كه اين مسكين را هيچگاه از لطف و نوازش و فيض و توفيق خود محروم نگرداند . ( گرچه هيچ موجودى از موجودات ، در حاقّ ذات خويش استحقاق و سزاوارى هيچ كمالى را نداشته و همهء ماهيات اشياء و ذرات موجودات ، نظر به ذاتشان « لااقتضا » بوده و جز « ليسيّت ذاتيه » و سرمايهء فقر و نياز چيز ديگرى ندارند . ) اى كريمى كه كرمهاى جهان * محو گردد پيش ايثارت نهان از غفورى تو غفران چشمسير * روبهان از عفو تو بر شير چير بىحدى تو در كمال و در جلال * در كجى ما بىحديم و در ضلال بىحدىّ خويش بگمار اى كريم * بر كجى و بىحدى مشتى لئيم بهر ما نه بهر آن لطف نخست * كه تو كردى گمرهان را باز جست اى بداده رايگان صد چشم و گوش * نى ز رِشوت بخش كرده عقل و هوش در عدم ما مستحقان كى بُديم * كه بر اين جان و بر اين دانش زديم بيش از استحقاق بخشيدى عطا * ديده از ما جمله كفران و خطا رو نگردانيم از فرمان تو * كفر باشد غفلت از احسان تو مسئلهء ولايت از مباحث مهم عرفان نظرى است كه پايههاى استوار فلسفى نيز دارد . در حقيقت مرتبهء پايانى سير عارفان است كه خود در صحايف و مكتوبات و آثار خويش با عبارتهاى گوناگون از آن ياد كردهاند ؛ همچون « فناى ذاتى » يا « مقام محو اسم و رسم و رفض تعينات » يا « مقام توحيد ذات » و « فناى در توحيد » .